کِرماشان*

کدامین ابر، ازچشمِ تو می بارد؟

کدامین خاک، فریادِ ترا در خویش می کارد؟

به فرهادِ تو از شیرین، کدامین کوه می گوید؟

دِلَت ابریشمِ آب است، خیالت خانۀ مهتاب

عروسک های تو از جنس خورشیدند

که در رؤیا برایت دامنی از نور می بافند.

به چشمت مهربانی های "کِرماشان" است 

ولی درسینۀ غمگینِ غمگینت

دمادم، آه است!

تو ای شیرین تر از "شیرینِ" افسانه

نمی دانم که فرداها به فرهادت چه خواهی گفت؟

چه خواهی گفت از خروارها آوار؟

چه خواهی گفت با او در نخستین لحظۀ دیدار؟

دِلَت ابریشمِ آب است، می دانم

خیالت خانۀ خوشرنگِ مهتاب است، می دانم!

ترا بر مهربانی های کِرماشانی ات سوگند

به باغِ آرزومندانِ باران خواهِ آن سامان!

همان شیرین، همان باران، همان شوقِ شقایق باش!

بیا آن شعرِ شورانگیزِ "کِرماشانِ" عاشق باش.

 

*کِرماشان=کرمانشاه به زبان کُردی

 

 


زمان: 2017-12-12 06:15:01